تبليغاتX
Daisypath Friendship tickers " دست خط یکـــ فرشتــــه "
»»72»»از طرف عشــــــــــــــــــــــقم...با دست خودش( پست ثابت)

 

معشوق من چنان لطیف است که خود را به "بودن " 

نیالوده است که اگر جامه وجود بر تن می کرد

نه معشوق من بود ...


 

+نوشته شده در یکشنبه 30 آبان1389ساعت11:56 PMتوسط آنجـــــــــــــلا |
»163
  

و خلاصه ۲۹ بهمن ما رسما نامزد شدیم

قول دادیم تو شادی ها و غم ها تو مشکلات کنار هم بمونیم و از کنار هم بودن شاد باشیم

حتی اگه یه مشکلی اون وسطا بیوفته

۲۸ بهمن جشن بله برونمون بود ..شب جمعه..و شنبه هم عقدمون

دوس نداشتم غیر خانواده ی ما و علی اینا کسی باشه..به همین خاطر عقدمون تو خونه ی ما بود در حضور خانواده هامون فقط :))

انشالله که همیشه شاد و خوشبخت باشیم ..

مرسی خدا جونم :***

+نوشته شده در سه شنبه 2 اسفند1390ساعت2:8 PMتوسط آنجـــــــــــــلا |
»162
 

هیچ خبری نیست..

امن امان..

خواهرای علی یکی پس از دیگری یه طوریشن میشه و این باعث میشه که مراسم ما هم بره واسه خودش..

البته میگه که ربطی نداره!!

اما داره!!

عصبانیم

 

واسه زیبایی بود دیگه!!!!!!!!!!!

.

بگذریم.

من خوبم..خدا رو شکر

+نوشته شده در جمعه 14 بهمن1390ساعت7:45 PMتوسط آنجـــــــــــــلا |
»161
 

خدا رو شکر کارامون داره پیش میره

اون شب اومدن خونمون

هیچ اتفاق بدی نیوفتاد..مثلا من ظرف شیرینی رو نریختم رو علی

یا پدرش

حالا منتظریم تا ماه صفر تموم بشه

تا ما نامزد بشیم انشالله

+نوشته شده در دوشنبه 12 دی1390ساعت1:44 PMتوسط آنجـــــــــــــلا |
»160
منتظر مهمانم

امشب شبیه که خانواده هامون میخوان بیشتر با هم آشنا بشن

و من خوشحالم

انشالله به خیر و خوشی بگذره

+نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390ساعت7:14 PMتوسط آنجـــــــــــــلا |
»159
 

اولین قالبی که گذاشته بودم رو بلاگم :))))

 

هنووووز هم دوسش میدارم

+نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت6:6 PMتوسط آنجـــــــــــــلا |
»158
 

روزها از پی هم میگذرند

من هر روز غمگین تر از دیروز

به دنبال..

و او گریزان از همه ی این دلتنگی ها..

..

روزها از پی هم میگذرند

خدا هم آن بالا دعایم میکند..

اما دعای زن فالگیر

ورق رابرگرداند..!!

..

روزها از پی هم میگذرند

من دعا میخوانم

خدا نگاهم میکند و سرگردان که چرا دعاهایم بی جواب مانده!!!

..

روزها از پی هم میگذرند..

سالها گذشت..

دیگر رمقی نمانده برای ..

..

من سرگشته و حیران

به خدا مینگرم

: مگر تمام دعاها را تو پاسخ نمیگویی؟؟

-نگاه نگاه نگاه

:شکرت!!

.

پیر شدم

..............................

همین الان این نوشته ها به ذهنم اومد

شاید بی مزه است

شاید مسخره است

شاید بی معنیه

اما همینکه حرف دلِ برام خوبه

سبکم میکنه

.

 

+نوشته شده در جمعه 6 آبان1390ساعت11:41 PMتوسط آنجـــــــــــــلا |